تبليغاتX
دل شـیـشــه ای -

از صبح اومدم نت ... اگه بابا زنگ بزنه خونه چی بگم بهش ؟! مطمئنم که تا الان کلی زنگیده ! مامان اینا رفتن بیرون ! دیگه حوصله ی هیچ کسی رو ندارم ! خسته شدم از بس تظاهر کردم به شاد بودن ! دارم از غصه میمیرم ! اگه اون غصه ها و اون حرفها رو بهت نمی گفتم دق می کردم ! می فهمی ؟! یکم سبک تر از قبل شدم ! یکم که نه ! خیلی... خدای من ... سرم از شدت درد داره می ترکه ... چهارشنبه سوری اصلا فاز نداد ! سر  ِ ده دقیقه همه چی تعطیل شد .... قبول داری که من اون زهرای همیشگی نیستم ؟! ... دیشب که بیرون بودیم ، همه با یه دل شاد با هم حرف می زدن .... ولی من بی رمق و خسته فقط تو خیابون می چرخیدم .... نمی دونم چرا این جوری شدم ... من که کسی رو از دست ندادم که به خاطرش این جوری بشم ! .... مشکل خاصی ندارم ... فقط دلم گرفته .... انگار غم و غصه های عالم ریخته رو سر من ... دیگه مثه قبل داغـــــــون نیستم .... فقط یکم حالم بده ! .... نمی دونم دارم هذیون می گم یا ... خدایا !

!! نوشته شده توسط زهـرا | 11:25 | پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 •

RSS