دسسسسس جییییییییغغغغغغ سووووووووتتتتتتتت هوررررررراااااااااااا ! 

![]()
![]()

الان می دونم که کلی کشته مرده دادین واسه این که من اومدم دوباره !
(خودم می دونم که اعتماد بنفسم بالای ۲۰۰۰۰
)
وبلاگم چه کپـــکـــی زده هاااا
هر چی به خودم می گفتم که بسه کار وبلاگ نویسی و نظر دادن و سر زدن به این و اون و .... ولی بازم دلم نیومد ....! ![]()
خوب ! از مدرسه بگم ؟! از کجا بگم ؟! الان زیاد حس نوشتن ندارم ! آخه ناهار نخوردم هنوز ! ![]()
چند روز پیشم که تولدم بود !
![]()
دقیقا همون روزی که کنکور آزمایشی داشتم ! (۱۵ آذر) ![]()
رفتم تو ۱۶ سالگی !
سال دیگه دیپلم می گیرم ! سال بعدش گواهینامه و تحصیل در مقطع پیش ! بعدشم که کنکور !
انگار همین دیروز بود که واسه خاطر اینکه تو املا ۱۹ شده بودم زار زار گریه می کردم!
چه روزگاری بود ! یادش به خیر !
جدا درسای ما سخته ها ! من که گاهی اوقات سر کلاس سر گیجه میگیرم !
از بین معلمامون هیچ کودومو دوس ندارم ! شایدم یکی دوتاشون و فقط !
معلم ادبیاتمون و خیلی دوس دارم ! ولی بقیه ی بچه ها از این دبیرمون اصلا خوششون نمیاد ! شایدم بیاد ! نمی دونم ! چون جدیه و این که براش مهمه که ما موقع آزمون ها هیچ مشکلی نداشته باشیم ، بچه ها رو اذیت می کنه ! ولی واقعا براشون متاسفم ...! همکلاسی های من دبیرهایی رو دوس دارن که براشون جک بگن و خاطرات دانشجویی شون و براشون تعریف کنن !
مسخره اس ! نه ؟!
من گشنمه ! مامان و بابام نیستن خونه ! رفتن جایی !
آخه این چه زندگیه نکـــبــت باریه ؟!
همش درس همش درسسسسسس ! به خدا یه روز از دست این امتحانا آسایش نداریم ما ! تا حالا توی عمرم این همه نمره ی افتضاح نگرفته بودم !
الان سر درد دارم فجیییححح (اگه غلطه به بزرگواریه خودتون ببخشین !)
راسی ! نوه ی عموی بابام (لعیا) بغل دستیمه ! 
با پیمانه قهرم ! خاک بر سرش که لیاقت دوستی با منو نداره !
با بهاره هم چندان رابطه ی خوبی ندارم ! اون دنبال الافیه ! دنبال درس خوندن نیس ! رفته انسانی ! خوب معلومه که درساشون به شدت آسونه و کاری جز تفریح و... نداره !
من برم ناهار بخورم !
دوززززتون دالم ! بهتون سر می زنم ! (هر موقع که وقت کردم) پس فعلا .....! 
![]()


