تبليغاتX
دل شـیـشــه ای

مسافرتتتتتت!!!

سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلااااااامممخوفیییین هااااااااا اینا برای اون روزاییه که نیستم.

اخه دارم مسافرتتتت می تشریفم می خوام برم خونه ی عزیزززز .

دلتون سوزیده بشهههه امروز ساعت ۸ شب میریم که صبح اونجا باشیممم ااااخ جوننن.

راسی من برنگردم ببینم روزی دو سه تا بازدید داشتم واااااااا به امام مجید قسم اونوقت قیافه هاتون میشه این ریختی

دیگه من دارم میریم جون شما و جون این شیطوونک*وبلاگ* من مواظبش باشید هااااااااا انغذه دللمم می تنگه ولی دارم میرم دییههه حالا نمیدونین برای همین ۵-۶ روز مسافرت چغذه بدبختی  کشیدم تا بابایییی رو راضی کردم اخرش هم حریفم نشد خوب دیگه به من چه پروژه هاش و واگذار کرد . ولی گناه داشت هااااااااا 

ولی خداییش خونه ی عزیز اینا انغذه حال میده مخصوصا به من و ساناز دخی منگل خاله ی اینجانب بیده مامانم انقد دعوام میکنه میگه دو مین هم بشین خونه بیچاره نمی تونه حریفم شه.خوب خوش میگذره دیییههه اینا من و ساناز بیدیم اون وری که پرس می شه سانازه  

خیلی می حالیم تا شب بیرونیم یکم پسر تور میکنیم سر کارشون می ذاریم بعد میریم خونه بهشون می خندیم اااای کیف می ده سر کارشون می ذاریم

خوب دیگه سر بزنید هاااااااااا.زهره مینا سارا شماها اگه سر نزنین نظر ندین می قهرم باهاتون.

راسی این بلاگفا با من دشمنی داره نمی دونم چه مرگشه دیشب با چه بدبختی داشتم هم چت می کردم هم مطلب واسه اپ می نوشتم . اخرش این بلاگفای..... ارور داد.انغذه اشکم در اومد . خیلی حالم گرفته شد

دوستتون دارم . فعلا نه تا چند روزه دیگه باباییییییییی دلم براتون می تنگهههه

اینام واسه ساراااااایی زهره و مینا جوننن

 

!! نوشته شده توسط زهـرا | 15:22 | یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 •

تو این هیر و ویری من عنوان از کجا بیارممم....!!!!

سلاااااااااااااممممطمئني من دارم اپ مي كنمنه بابااااااااا....يا امام سيزدهم يعني من خودمماره بابا من زهرا م.

چيزه حالا از چي بنويسممم.من مسافرتتتتتتت مي خواممممن عزيزمممم و مي خوام.ااااااااااااههه چرا الان بابا جون بنده بايد ده تا ده تا پروژه بگيرههه هاااااااااا اخه چراااااااااامنم مي خوام برم خونه ي عزيز اينااااا.

از دست باباااااا اولاي تابستون گفتم الان بريم بهتره هي گفت نه حالا بذار يكم از تابستون بگذره من هم كارام و رديف كنم بريم . خوب الان گذشته ديگه پس چراااااااااااا نميريم هاااااااا

اااااااااهههه لعنت به اين...... ولش لعنت به خودم چرا با خاله اينا نرفتم هااااااا خنگم ها

ببين امشب ديگه مي خوام به بابام بگم يا ميريم خونه ي عزيز اينا يا بازم ميريم خونه عزيز

به جون اين امام سيزدهم كه مي خوام دنياش نباشهاخرش من تو اين تابستون يه قتل مي انجامماز دست این بابا مامانی دیییههه.

ولش اصن من که می دونم بالاخره میریم پیش عزیز خود این امام سیزدهم بهم گفت باباااااااا

هاااااااااااا یه خاطره بگم . دیشب رفتیم خونه ی دایی شام دعوت بودیمدلتون بسوزههههههه چه شامی بودببین از دست این دایی بهش می گم لپ من و نکش خوشم نمیاد حالا هی می کشه منم گفتم یه کار خوب بکنم تا بفهمه وقتی می گم لپم و نکش یعنی نکش دهههه یعنی چی

منم رفتم تو خورشت های زن دایی که با هزار مکافات از روی کتاب اشپزی پخته بود و از جمله سوپ خوشمزه شون که اصلا شبیه سوپ نبود برای هر کودوم که داشتن می پختن یه دو سه تا لیوان گنده اب اضافیدم تا بعدا زن دایی حساب دایی جون رو برسه

بهتر هی می گم بابا لپ من کش رفت دههه نمیگیرن دییههه حرفهای من و خوب شد شامشون اصلا مزه ی اب جوش می داد

خوب دیگه چه خبر *دقت کردین عین زن های وراج و پیر که گوش مفت می خوان برا حرفهاشون دارم مخ می خورم*

من برم دیگه این چه پست مذخرفی بود مگه نهااااااا اره من یه چی گفتم تو چرا باور می کنی بابااااااا خجالت بکش دهههههههه

راسی این چارخونه چه بامزه است مخصوصا این پسره نظیر شنبه هاااااااااااا خیلی باحاله بالاخره بهتر از هیچیه این گل یا پوچ که به درد نمی خوره حداقل الان این طوریهمن از اینایی که شما میگی هیییچیی نمی فهمماین و شنبه میگه.

شنبه هااا چهارشنبه چرا بازدید های من انغذه کم شده من روزی ۱۰۰ تا بازدید و داشتم چرا شده ۲۰ تا ۳۰ تا هااااااااااااااز بس که شماها من و فراموشیدید دییهههه .چهارشنبه هااااا شنبه برو دیگه پر رو میشی دستام تاول زد از بس نوشتم.

چیزه این عیدها و تولد هایی هم که داره میاد همگی با هم مبارکککککککککککان شاالله میام یه اپ درست و درمون می کنم.این همه حرفیدم اخر اونی که باید می گفتم نگفتم.

فعلا بابایییییییییی

!! نوشته شده توسط زهـرا | 1:25 | سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 •

قاطیدم.......!!!!از دست این بلاگفا

سیلالالالالامممخوفییییییینهاااااا چیه چرا چپ چپ نيگاه مي كني به من چه كه خيلي وقته اپ نكردم.اخه سرم شلوغ بود از طرف اين شركت هاي مهم اومده بودن كه من و ببرن تا من اول كاري شركتشون و تبرك كنم

اي بميره اين بلاگفا با اين سرويس دادنشكشت من و يه طومار واسه اپ نوشته بودم اخرش ديدم ارور داد نامرد . يه روزي انتقامم و ازش ميگيرماين خط و اينم نشون

خوب بريم سر اصل مطلب نترسيد نيومدم واسه پسرم خواستگاريديروز با مامانم رفتيم براي ثبت نام مدرسه ي جديد اسم مدرسه ي جديدمون نرجس هستشوااااااااااي چغذه اين مدرسه اش به درد نخورهخدا بيامرزه مدرسه ي قبليمون كه تو دوره ي راهنمايي توش بوديم چغذه بزرگ بود با كلي امكانات خداياااااا تو اين مدرسه ي كوچيك چه طوري مي خواهيم دووم بياريماسم اون مدرسه مون ازادي بود واقعا هم توش ازاد بوديم . ناظم هامون هم كه ...... (سانسور شد) خيلي خوب بودن باهامون كاري نداشتنازاد ازاد بوديم ولي اين مدرسه همون اول كاري كلي برگه دادن بهمون كه امضا كرديم براي تعهد كه بعدا دست از پا خطا نكنيم باور مي كنينحالا بعد از ثبت نام گفتن برين طبقه ي بالا مانتوهاتون و بگيرين من و دوستام رفتيم بالا . مانتو نبود كه به قول ساناز گوني بودن.

خلاصه كوچك ترين سايزش كه ۳۴ بود من گرفتم كه كلي هم برام بزرگ بود داشت قلبم واي مي ايستاد.نمي دونم با اين گوني چي كار كنم . اخه بدبختي اينه كه امضا گرفتن كوتاهش نكنيميا امام سيزدهم چي كار كنم.....؟؟( اين جديده)

نمي دونم چي كار كنم . مامانم گفت مي ديم خياطي يكم كوتاهش كنه.

راسي من انغذه خريد مدرسه رو دوست دارم كه نگو و نپرس مخصوصا قمقمه

راسی عیدتون مبارکککککککککککنه باباااااااااا یادتون رفته عید مبعث و میگم

خوب ديگه من بايد برم . فعلا باباييييي

!! نوشته شده توسط زهـرا | 22:41 | پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 •

RSS